غزل شمارهٔ ۲۴۹

عشق جانان در میان جان خوشست
راز دلدار از جهان پنهان خوش است
درد بی درمان او درمان ما
در دلم این درد بی درمان خوش است
حال سودائی زلف یار من
همچو زلفش می برد سامان خوش است
عشق و گنجی و دل ویرانه ای
آن چنان گنجی در این ویران خوشست
جرعهٔ دُردی درد عشق او
جان ما را دادهٔ جان آن خوش است
حال دل با عشق دلبر خوش بود
جان ما پیوسته با جانان خوش است
نعمت الله مست و جام می به دست
جاودان در بزم سرمستان خوش است
بررسی آماری غزل شمارهٔ ۲۴۹

بیشترین کلمات استفاده شده از لحاظ آماری کلمات خوش، عشق، جان، درد، درمان، گنجی، خوشست، جانان، دل می باشند. شاه نعمت‌الله ولی از کلمه خوش ۷ بار ، عشق ۴ بار ، جان ۴ بار ، درد ۳ بار ، درمان ۳ بار ، گنجی ۲ بار ، خوشست ۲ بار ، جانان ۲ بار ، دل ۲ بار در غزل شمارهٔ ۲۴۹ استفاده کرده است.

کلمه تکرار
خوش 7
عشق 4
جان 4
درد 3
درمان 3
گنجی 2
خوشست 2
جانان 2
دل 2