غزل شمارهٔ ۱۵۱

بر منت ناز و ستم، گرچه به غایت باشد
حاش لله که مرا از تو شکایت باشد!
جور معشوق همه وقت نباشد ز عتاب
وقت باشد که خود از عین عنایت باشد
من نه آنم که شکایت کنم از دست کسی
خاصه از دست تو، حاشا چه شکایت باشد؟
پادشاهی چه عجب گر ز تو درویشان را
نظر مرحمت و چشم رعایت باشد!
چاره‌ای کن که مرا صبر به غایت برسید
صبر پیداست که خود تا به چه غایت باشد
روز مهر تو نهایت نپذیرد که مرا
مطلع هر غزلی صبح بدایت باشد
خاک پای تو بجان می‌خرم، ار دست دهد
اثر دولت و آثار کفایت باشد
در بیابان تمنا همه سر گردانند
تا که را سوی تو توفیق و هدایت باشد؟
نیست این بادیه را حد و درین ره سلمان
این چنین بادیه بی‌حد و نهایت باشد
بررسی آماری غزل شمارهٔ ۱۵۱

بیشترین کلمات استفاده شده از لحاظ آماری کلمات مرا، شکایت، غایت، دست، باشد!، صبر، وقت، بادیه، باشد؟، نهایت می باشند. سلمان ساوجی از کلمه مرا ۳ بار ، شکایت ۳ بار ، غایت ۳ بار ، دست ۳ بار ، باشد! ۲ بار ، صبر ۲ بار ، وقت ۲ بار ، بادیه ۲ بار ، باشد؟ ۲ بار ، نهایت ۲ بار در غزل شمارهٔ ۱۵۱ استفاده کرده است.

کلمه تکرار
مرا 3
شکایت 3
غایت 3
دست 3
باشد! 2
صبر 2
وقت 2
بادیه 2
باشد؟ 2
نهایت 2