غزل شمارهٔ ۴۱۷۴

محبوس آسمان چه پروبال واکند
در زیر سنگ سبزه چه نشو ونما کند
از بس درشت می رود این توسن فلک
وقت است بند بند من از هم جدا کند
انجام کار ما و غم یار روشن است
یک شمع بی زبان چه به چندین صبا کند
سر رشته حیات چو از دست رفت رفت
زلف ترا ز دست کسی چون رها کند
نسبت به مد شکوه ما زلف نارساست
عمر خضر به شکوه ما کی وفا کند
باد خزان که خار به چشمش شکسته باد
فرصت نداد غنچه ما چشم واکند
زودآ که در قلمرو شهرت علم شود
هرکس سخن به طرز تو صائب اداکند
بررسی آماری غزل شمارهٔ ۴۱۷۴

بیشترین کلمات استفاده شده از لحاظ آماری کلمات کند، شکوه، زلف، واکند، بند، دست، رفت می باشند. صائب تبریزی از کلمه کند ۵ بار ، شکوه ۲ بار ، زلف ۲ بار ، واکند ۲ بار ، بند ۲ بار ، دست ۲ بار ، رفت ۲ بار در غزل شمارهٔ ۴۱۷۴ استفاده کرده است.

کلمه تکرار
کند 5
شکوه 2
زلف 2
واکند 2
بند 2
دست 2
رفت 2