غزل شمارهٔ ۱۲۳۸

جان عاشق قدر داغ و درد می داند که چیست
سکه کامل عیاران مرد می داند که چیست
پایکوبان رفت ازین صحرای وحشت گردباد
قدر تنهایی بیابانگرد می داند که چیست
چهره زرین گشاید آب رحم از دیده ها
مهر تابان قدر رنگ زرد می داند که چیست
خط ز راه خاکساری حسن را تسخیر کرد
رتبه افتادگی را گرد می داند که چیست
نه ز بیدردی است گر عاشق نداند قدر درد
هر که شد بی درد، قدر درد می داند که چیست
درد جانکاه مرا دور از حضور دوستان
هر که گردیده است بی همدرد می داند که چیست
صائب از دل زنگ ظلمت را زدودن سهل نیست
صبح صادق قدر آه سرد می داند که چیست
بررسی آماری غزل شمارهٔ ۱۲۳۸

بیشترین کلمات استفاده شده از لحاظ آماری کلمات داند، قدر، درد، عاشق می باشند. صائب تبریزی از کلمه داند ۸ بار ، قدر ۶ بار ، درد ۴ بار ، عاشق ۲ بار در غزل شمارهٔ ۱۲۳۸ استفاده کرده است.

کلمه تکرار
داند 8
قدر 6
درد 4
عاشق 2