غزل شمارهٔ ۳۱۸

چو مهر دوست بر دل تافت این ویرانه روشن شد
سراسر مشعلی شد دل تمام خانه روشن شد
کنون روز من از دل دل از مهرش روشنی دارد
ز نور شبچراغ عشق این کاشانه روشن شد
شبی پروانهٔ جانم بگرد شمع او گردید
ز عشق شمع آتش خو دل پروانه روشن شد
بجامم ریخت ساقی در سحر گه تا شدم بیدار
شرابی کز صفای آن دل دیوانه روشن شد
کشیدم جام گردید از فروغ می روانم صاف
صفا بیرون تراوید از رخم میخانه روشن شد
گذشتم بر در بتخانه دلهای سیه دیدم
ز توحید آیتی خواندم بت و بتخانه روشن شد
حدیث فیض دلهای سپهرا میکند روشن
دل زهاد را دیدم کزین افسانه روشن شد
بررسی آماری غزل شمارهٔ ۳۱۸

بیشترین کلمات استفاده شده از لحاظ آماری کلمات روشن، دل، دیدم، عشق، شمع، دلهای، گردید، بتخانه می باشند. فیض کاشانی از کلمه روشن ۹ بار ، دل ۷ بار ، دیدم ۲ بار ، عشق ۲ بار ، شمع ۲ بار ، دلهای ۲ بار ، گردید ۲ بار ، بتخانه ۲ بار در غزل شمارهٔ ۳۱۸ استفاده کرده است.

کلمه تکرار
روشن 9
دل 7
دیدم 2
عشق 2
شمع 2
دلهای 2
گردید 2
بتخانه 2