شمارهٔ ۶

شیخ بهایی / دیوان اشعار / مثنویات پراکنده

ای نسیم صبح، خوشبو می‌رسی
از کدامین منزل و کو می‌رسی؟
می‌فزاید از تو جانها را طرب
تو مگر می‌آیی از ملک عرب؟
تازه گردید از تو جان مبتلا
تو مگر کردی گذر از کربلا؟
می‌رسد از تو نوید لاتخف
می‌رسی گویا ز درگاه نجف
بارگاه مرقد سلطان دین
حیدر صفدر، امیرالموئمنین
حوض کوثر، جرعه‌ای از جام او
عالم و آدم، فدای نام او
یارب امید بهائی را برآر
تا کند پیش سگانش، جان نثار