غزل شمارهٔ ۱۵۲۸

ای در میان جانها از ما کنار تا کی
مستان شراب نوشند ما در خمار تا کی
ما گشتگان عشقیم بر خاک ره فتاده
ما را چنین گذاری در رهگذار تا کی
تو چشمهٔ حیاتی سیراب از تو عالم
ما تشنه در بیابان در انتظار تا کی
ساقی بیار جامی بر خاک ما فرو ریز
در مجلسی چنین خوش گرد و غبار تا کی
در خلوت دل تست یاری و یار غاری
تو می روی ز هر در غافل ز یار تاکی
نقش خیال بگذار دست نگار ما گیر
نقاش را نظر کن نقش نگار تا کی
رندان نعمت الله سرمست در سماعند
تو هم بکوب پائی دستی بر آر تا کی